نازَنینا دِل بِـه تـــو بَستَم مَرا دِلشاد کُن گَه گُداری هَـم اَز این دیوانِه خود یاد کُن یاد کُن اَز مَـــن کِـه بی تو قِیدِ دُنیا را زَدَم مِهرِ مَن را ذَرِه ای دَر عُمقِ قَلبَت جای کُن
باز هم سلام، سلامی از راه دور به جگر گوشه ام محمدحسین
عزیزم دیروز با مشاور مدرسه ات صحبت کردم ظاهرا همون عمه بزرگترت که بانی ازدواج منو پدرت بود و عاشق من بود کلی نزد مشاورتون ازم بدگوئی نموده اون کسی بود که موقعی شاهد حکم دادگاه بود برادرشو محکوم کرد و منو فرشته خطاب می کرد با اینکه میدونستن برادرشون چه شخصیتی داره و چه مشکلات روحی اخلاقی داره .... حالا چی شده که بعد از اینکه شنیدن من ازدواج کردم این همه تهمت و خیلی حرفهای دردناک دیگه ..... پشت سرم میزنن
عزیزم شاید اینجا نشه خیلی از حرفها و واقعیتهای گذشته رو مطرح کرد ولی میخوام باور داشته باشی من خییلی برای گرفتن حضانتت تلاش کردم اما مجبور شدم کوتاه بیام تا خودت یه کم بزرگتر شی و وقتی حقیقت برملا شد و تصمیم گرفتی از زبون خودم بشنوی واست توضیح میدم چیکار کردنو کی مقصر بوده و.... ضمنا بنده هیچ کدوم ازافراد خونواده پدرتو نمی بخشمو حلال نمیکنم اونا باعث و بانی تمام این ظلمها بودند اونا با دوست داشتنهای الکی منو تو رو از هم دور کردن و ذهن تو رو با حرفهای دروغ علیه من خراب کردند امیدوارم همه شون تو این دنیا تاوان پس بدن
من پس از صحبت با مشاور مدرسه ات تصمیم دارم مدتی ازت دور شم. این بار میخام منتظر شما باشم که شما برای دیدن مادرت تلاش کنی هر لحظه منتظر قدوم نازنینت هستم مطمئن باش همیشه درب خونه ام به روی تو تک ستاره قلبم بازه
پس بیا و کمی درد قلبمو تسکین ده عزیزدلم
همیشه شاهد باش و باور کن زمین گرد هرکی با هر دستی بده با اون دست هم پس میده
دلنوشتههایی برای فرزندم...
ما را در سایت دلنوشتههایی برای فرزندم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 136 تاريخ: جمعه 1 دی 1396 ساعت: 16:07