وقتی تو با من نیستی از من چه می ماند......

خرید بک لینک

فرزندم جان جهانم، محمدحسین ام من بـه خدایی ایمان دارم کـه

همین نزدیکی ست وبه دعای مادرانه ام کـه از ته دل سر بـه سوی اسمان میبرد خدایم را صدا می زنم که

تورارا در پناه خودش حفظ کند.  امین

مطمئن باش تو از خیال آدمهایی که دوستت دارند فراموش نخواهی شد، دردانه من وقتی روز سه شنبه پس از 8 ماه دوری برای 5 دقیقه تو رو ملاقات کردم گویی خدا کل دنیا رو بهم داده بود اونروز تا شب نگاه معصومانه ات از جلو چشمانم دور نمی شد خلاصه نمیدونم چطور شب رو تا صبح سپری کردم، فقط خدا حالمو منو میدونه و بس که چقدر زجر آور است دوری ات برایم..... فردای اون روزرفتم به مادر و خواهرم سر بزنم که احوال تو رو پرسیدن وقتی عکس هامونو بهشون نشون دادم کلی واست ذوق کردند و مشتاق دیدار ت هستند اینو باور کن حتی اگر سالها دیداری بین تو با خونوادم نباشه هیچ گاه مادر بزرگت، خاله ها دختر خاله و پسرخاله هایت تو رو از یاد نمی برند اینو اوقتیکه اشک شوق با دیدن عکس های تو از چشماشون جاری شد  فهمیدم عشق مامان تو با دوری ات
  هر روز خودتو به اونا یادآوری میکنی اونا تو رو خیلی دوست دارن ومشتاقانه  منتظر دیدارتن

وقتی تو با من نیستی از من چه می ماند
از من جز این هر لحظه فرسودن چه می ماند
از من چه می ماند جز این تکرار پی در پی
تکرار من در من مگر از من چه می ماند

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم بهمن ۱۴۰۰ساعت 13:1&nbsp توسط ل. سلیمانی  | 

دلنوشتههایی برای فرزندم...

ما را در سایت دلنوشتههایی برای فرزندم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 97 تاريخ: پنجشنبه 8 ارديبهشت 1401 ساعت: 5:19

صفحه بندی